|
اکرباتیک | ||
|
قرآن کتاب دینی و هدایت است، و برای دست یابی به رشد شخصیت و خودشناسی بهترین راه را نشان میدهد؛زیرا انسان تنها موجودی است که از دو بعد مادی و غیر مادی شکل گرفته است.به این آیه شریفه توجه کنید:«یا ایها النّاس قد جائتکم موعظة من ربّکم …؛ای مردم نامهای (قرآن) که همه پند و اندرز و شفای دلهای شما و هدایت و رحمت برای مؤمنان است،از جانب خدا برای نجات شما آمد».(سوره یونس،آیه 57).همچنین آیات:(89 /نمل ـ 151/بقره ـ 2/ جمعه ـ 20/عنکبوت) و آیاتی از این قبیل.قرآن کریم فطرت وجودی انسان و حالات گوناگون روان او را متذکر شده و علل انحراف و بیماری،و همچنین راههای تهذیب و تربیت و معالجه روان انسان را به طور جامع نشان میدهد و در هماهنگ کردن شخصیت و تکامل و ایجاد بهداشت روانی ما تأثیر بسزایی دارد.یکی از این انفعالهای روانی که معمولاً غالب مردم دچار آن هستند حسد است.
حسد را علمای اخلاق این گونه تعریف کردهاند:
حسادت،تمنای سلب نعمت است از دیگری که به صلاح او باشد،یعنی حسود دوست دارد نعمتها از طرف مقابل گرفته شود،خواه آن نعمت به حسود برسد! یا نرسد.حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره میفرماید:«منشأ و ریشه رزایل حسادت است».البته یک حالتی هم نزدیک به حسادت وجود دارد، که پسندیده و مایه ترقّی و پیشرفت است،و آن حالت غبطه است.امام صادق(ع) میفرمایند:«به راستی مؤمن غبطه میخورد،ولی حسادت نمیورزد اما منافق حسادت میورزد و غبطه نمیخورد».راستی میدانید نخستین حسدی که از سوی انسان در روی زمین صورت گرفت چه زمانی بود؟ که بود؟برای چه بود؟ و نتیجهاش چه شد؟:آری،نخستین حسد،حسادت قابیل نسبت به برادرش هابیل بود،آن هم به جهت اینکه خداوند قربانی هابیل را پذیرفت ولی قربانی قابیل را نپذیرفت،و این موضوع برای قابیل انگیزهای برای کشتن برادرش شد.به این آیه شریفه توجه کنید:«و اتل نبأ ابنی آدم بالحقّ اذا قرّباً قرباناً…».(سوره مائده،آیه 27)در این آیه کریمه داستان حسادت قابیل نسبت به هابیل بیان شده است.نوجوانان و جوانان عزیز در قرآن نمونههایی از این قبیل ذکر شده است.مانند:داستان برادران یوسف،پسر نوح، هابیل و قابیل و داستانهای عبرت آموز دیگر.عزیزان،ما نمیدانیم چه نعمتی به صلاح هست یا نه،پس به جای تقویت حسّ حسادت،برای جبران کاستیها و بالا بردن تواناییهای خود تلاش کنیم.
نشانههای حسد
1.ناراحتی از رسیدن نعمت به دیگری،بدون نشان دادن عکس العمل.
2.غیبت و عیب جویی.
3.دشمنی،عداوت و کارشکنی.
4.بیمهری یا قطع رابطه از شخص،و پنهان کردن صفات برجسته او به طوری که حتی نمیخواهد سخنی از او بشنود.
آثار حسد
الف: آثار اجتماعی
1.نابسامانیهای اجتماعی
حسود تمام یا بیشتر نیرو و انرژی بدنی و فکری خود را صرف حسادت میکند، لذا این کار منشأ نابسامانیهای اجتماعی است.قرآن مجید میفرماید:و کسانی که بعد از آنها آمدند،میگویند:پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان به ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهایمان کینه و حسدی نسبت به مؤمنان قرار مده…(سوره حشر،آیه 10)
2.قتلها و جنایتها:چنان که در داستان هابیل و قابیل ملاحظه کردید.
3.از بین رفتن دوستیها.
4.عقب ماندگی اجتماعی؛اشخاص حسود و تنگ نظر میکوشند دیگران را به عقب بکشند.
5.هرج و مرج،پیامبر اکرم(ص) حسد را به بیماری بزرگ امتها تشبیه کرده و میفرمایند:«…در اثر اختلاف و نفاق و حسد نسبت به یکدیگر،سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا میشوند».
ب: آثار معنوی حسد
1.نابود کننده ایمان، 2.آفت دین، 3.نابود کننده نیکیها، 4.رسیدن به کفر و تفکرات کفر آمیز، 5.غیبت، 6. حسرت زیاد،(گناه زیاد)، 7.حجاب ضخیمی در برابر شناخت حقایق میافکند، 8.مانع رشد و تعالی ـ روحی فکری،معنوی خانوادگی و اجتماعی میگردد.
ج: آثار جسمانی حسد
افراد حسود معمولاً افرادی رنجور،حساس،عصبی،پرخاشگر و افسرده میباشند.دستگاههای مختلف بدن تحت تأثیر این حالت روحی دچار بیماری میگردد.حضرت علی(ع) میفرماید:«شگفتا که حسودان از سلامتی خود غافل ماندهاند».
د: آثار اخروی حسد
1.بدون حساب به جهنم میرود، 2.بدبختی و شقاوت دنیا و آخرت
برخی از ویژگیهای افراد حسود
1.دشمن خیر و طالب شر است
2.خواهان زوال نعمت از دیگران
3.به بدی گرایش دارد
4.منافق است،
5.غیبت،شماتت و تملّق میکند،قرآن کریم میفرماید:«انّ تصبک حسنة تسؤهم و إن تصبک مصیبة…».(سوره توبه،آیه 50) ،
6.در حال خوشی دیگران غمگین است
7.رفیق بدی است
8.دشمن نعمتهای خدا است
9.به خود ظلم میکند،
10.زود عصبانی میشود
منابع :1.غررالحکم2.اصول کافی3.المحجة البیضاء4.غررالحکم،http://www.hawzah.net http://www.dadgostari-lorestan.ir http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI ویراستاری مجدد : دکتر رحمت سخنی Dr.RAHMAT SOKHANI
عوارض خطرناک بیماری حسادت
پدیدآورنده: حسن خانی
[ یکشنبه 15/12/89 ] [ 2:8 عصر ] [ امین گلزاری اسکوئی ]
بیوانفورماتیک علم نوینی است که با بهره گیری از اطلاعات پایه بیولوژی نظیر توالی دی ان ای و آر ان ای و پروتئین و پردازش آنها در کامپیوتر با استفاده از روش های آمار و ریاضیات، اطلاعات با ارزشی را تولید می کند. اطلاعاتی که گاه برای یافتن آنها با استفاده از روش های آزمایشگاهی ماه ها و سال ها وقت لازم است (البته اگر نا ممکن نباشد). بنابراین مواد اولیه آزمایشگاه بیوانفورماتیک عبارت است از اطلاعات خام بیولوژیک و تجهیزات مورد نیاز آن یک کامپیوتر با قدرت متوسط و یک اتصال اینترنت مناسب علاوه بر یک سری نرم افزار که عمدتاً بصورت رایگان قابل دست است یابی است می باشد. هرچند بیوانفورماتیک خود به تنهایی یکی از شاخه های علوم زیستی به شمار می رود ولی این عمدتاً در کنار سایر علوم زیستی و به عنوان ابزاری کارآمد در دست متخصصان علوم بیولوژی، بیوشیمی، شیمی، بیوتکنولوژی، داروسازی، ایمونولوژی، ژنتیک و غیره به کار می آید. امروزه هر کدام از متخصصین فوق بدون اطلاع از ابزارها و توانمندیهای بیوانفورماتیک بطور محسوسی از قافله علم در حوزه تخصصی خود دور می مانند. بیوانفورماتیک خود به دو گروه تقسیم بندی می شود: پروتئومیکس و ژنومیکس. پروتئومیکس همانطور که از نامش پیدا است به تجزیه و تحلیل داده های پروتئینی پرداخته و طبیعتاً اطلاعاتی که تولید می کند نیز مربوط به پروتئین ها می باشد. در حالی که ژنومیکس به تجزیه و تحلیل داده های ژنتیک پرداخته و اطلاعات ژنیتک با ارزشی را نیز تولید می کند. یک محقق در استفاده از ابزار پروتئومیکس باید حتماً ساختار پروتئین ها و واحدهای سازنده آنها یعنی اسیدهای آمینه را کاملاً بشناسد. در تجزیه و تحلیل نتایج پروتئومیکس ما فقط با حروف خامی سروکار داریم که اگر بلافاصله در ذهنمان آنها را به اسیدهای آمینه مربوطه تبدیل کرده و رابطه ساختمانی آنها را در ذهنمان مرور کنیم نتایج کاملاً قابل تفسیر می باشند. با توجه به اینکه مطالعه کنندگان این وبلاگ از گرایشهای مختلف از جمله زیست شناسی سلولی و مولکولی ،میکروبیولوژی ،ژنتیک،بیوشیمی،وتمام گرایاشهای زیست شناسی و همچنین دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های مهندسی نرم افزار و علوم کامپیوتر و همچنین گرایشهایی از جمله ریاضیات کاربردی و آمار میباشند (که همگی این گرایشها از علومی هستند که در رشته بیوانفورماتیک دخیلند) و به خاطر ایمیلهای زیادی که از طرف دوستانی غیر از گرایشهای زیست شناسی داشتم که در رابطه با مفاهیم مولکولی مشکل دارند این پست را قرار دادم تا توضیحاتی هرچند مختصر در این رابطه داده باشم کلیات: DNA:
[ یکشنبه 26/10/89 ] [ 6:39 عصر ] [ امین گلزاری اسکوئی ]
[ یکشنبه 9/8/89 ] [ 7:7 عصر ] [ امین گلزاری اسکوئی ]
مقدمه: قرآن کتاب مقدس و پر ارزشى است که محصول مغز بشر نیست، مجموعه اى از سخن الهى است که در مدت 23 سال بوسیله امین وحى خدا بر قلب نازنین پیشواى گرامى اسلام نازل گردید. کلمات نغز آن سایه روشنهائى حیرت انگیز است که بلنداى معانى و فصاحت آن از اوج تصور هر خردمند بالاتر است، به حدى که با آن که پانزده قرن است فریاد تحدى و مبارزه طلبى آن در جهان طنین انداز است، جهانیان در برابر این دعوت آن سر در گریبان حیرت فرو برده اند و در مقابل جلال و عظمت بیکران آن مات و مبهوت مانده اند. معانى ظریف آن چون پرتو آینه لرزان و از دسترس اندیشه گریزان است ولى وقتى در دلى افتاد تا ناپدیدترین زوایاى روان او نفوذ کرده و آن را دربست مجذوب خود مى سازد. تعالیم و رهنمودهاى آن شعله هاى فروزانى از نور الهى است که در طى سالهاى زیاد بر جهان دانش گرمى و نور پاشیده و بشر هر اندازه در جاده علم به پیش مى رود و از اسرار پیچیده جهان خلقت پرده بر مى دارد چهره پر فروغش درخشان تر و حقیقتش نمودارتر مى شود. با این همه از همان روز نخست که این کلمات از حنجره پاک محمد (صلى الله علیه وآله وسلّم ) در زیر سقف نیلگون آسمان جزیرة العرب طنین انداخت و گوش دلها را به خود متوجه ساخت، اهریمنانى انسان نما که نشر و گسترش آن را مخالف منافع شیطانى خود مى پنداشتند بیکار ننشستند و به تلاشهاى مذبوحانه اى دست زدند، نغمه هاى ناموزونى ساز کردند سحر آشکارش خواندند،اساطیر الاولینش گفتند، خیالات پریشانش پنداشتند،افتراء به خدا دانستند و چون از این راه به مقصود خود نرسیدند به معارضه با آن برخاستند ولى جز رسوائى محصولى به بار نیاوردند. پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلّم ) تا زنده بود کمال مراقبت در حفظ و پاسدارى از دستاوردهاى آن را داشت و به مسلمین توصیه مى فرمود: به این ریسمان محکم الهى چنگ بزنید و خود را از چاه ضلالت برهانید. و در حدیثى که مسلم بین الفریقین است پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: من دو چیز بزرگ و گرانبها در در میان شما مى گذارم اگر به این دو چنگ زده و متمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد و قطعا نجات مى یابید، و این دو یکى قرآن و دیگرى اهل بیت من است . این تحقیق سعی دارد که به بررسی یکی از مهمترین آیات قران بپردازد، آیه ای که هر سوره( به جز سوره توبه) با آن آغاز می شود: بسم الله الرحمن الرحیم گرچه هر چه گفته اند و بگوییم و بگویند، قطره ای بیش نیست از دریای معرفت ازلی چرا که معروف است على (علیه السلام) از سر شب تا به صبح براى ابن عباس از تفسیر بسم الله سخن مى گفت ، صبح شد در حالى که از تفسیر با بسم الله فراتر نرفته بود. دلیل شروع سوره های قران با " بسم الله الرحمن الرحیم": هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است.(رسول اکرم) میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى کنند ، و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده اى را به نام کسى که مورد علاقه آنها است بر زمین مى زنند ، یعنى آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند . این معنا در کلام خداى تعالى نیز جریان یافته ، خداوند متعال کلام خود را به نام خود که عزیزترین نام است آغاز کرده ، تا آنچه که در کلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نیز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب کند، و بیاموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهایش این ادب را رعایت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، نشانه وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتیجه باطل و هالک و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده که هلاک و بطلان در او راه ندارد. خلاصه اینکه پایدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است که با خدا دارد . در تایید این سخن حدیثی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کنم : سزاوار است هنگامى که کارى را شروع مى کنیم ، چه بزرگ باشد چه کوچک ، بسم الله بگوئیم تا پر برکت و میمون باشد . گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنى استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته اند به یک ریشه باز مى گردد ، خلاصه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى طلبم . به هر حال هنگامى که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز مى کنیم خداوندى که قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود که از نظر روانى نیرو و توان بیشترى در خود احساس کنیم ، مطمئنتر باشیم ، بیشتر کوشش کنیم ، از عظمت مشکلات نهراسیم و مایوس نشویم ، و ضمنا نیت و عملمان را پاکتر و خالصتر کنیم . و باز روى همین اصل ، تمام سوره هاى قرآن - با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شکست انجام شود .تنها سوره توبه است که بسم الله در آغاز آن نمى بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکه و پیمان شکنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به رحمان و رحیم سازگار نیست . نقل است که حضرت نوح (علیه السلام) در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتى و حرکت روى امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسیدن به سر منزل مقصود و پیروزى بر مشکلات به یاران خود دستور مى دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتى بسم الله بگویند ( و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرسیها ) ( سوره هود آیه 41 ) . و آنها این سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتى پیاده شدند چنانکه قرآن مى گوید : (قیل یا نوح اهبط بسلام منا و برکات علیک و على امم ممن معک) ( سوره هود آیه 48 ) . و نیز سلیمان در نامه اى که به ملکه سبا مى نویسد سر آغاز آن را بسم الله قرار مى دهد ( انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ... ) (سوره نحل آیه30 ). لفظ جلاله " الله": در لغت، لفظ جلاله الله در اصل ال اله بوده ، که همزه دومى در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و کلمه اله از ماده اله است، که به معناى پرستش می باشد ، وقتى مى گویند اله الرجل و یاله معنایش این است که فلانى عبادت و پرستش کرد. اما در معنی، کلمه الله جامعترین نامهاى خدا است . زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مى دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مى سازد ، تنها نامى که اشاره به تمام صفات و کمالات الهى ، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله مى باشد .به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه الله گفته مى شود. مثلا میگوئیم الله رحمان است، رحیم است، ولى بعکس آن را نمیگوئیم، یعنى هرگز گفته نمیشود: که رحمان این صفت را دارد که الله است. به نمونه های بیشتری در قران توجه کنید: غفور و رحیم که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى کند ( فان الله غفور رحیم - بقره - 226 ) . سمیع اشاره به آگاهى او از مسموعات ، و علیم اشاره به آگاهى او از همه چیز است ( فان الله سمیع علیم - بقره - 227 ) . بصیر ، علم او را به همه دیدنیها بازگو مى کند ( و الله بصیر بما تعملون - حجرات - 18 ) . رزاق ، به جنبه روزى دادن او به همه موجودات اشاره مى کند و ذو القوه به قدرت او ، و مبین به استوارى افعال و برنامه هاى او ( ان الله هو الرزاق ذو القوة المتین - زاریات - 58 ) . و بالاخره خالق و بارء اشاره به آفرینش او و مصور حاکى از صورتگریش مى باشد ( هو الله الخالق البارى المصور له الاسماء الحسنى - حشر - 24 ) . آرى تنها الله است که جامعترین نام خدا مى باشد ، لذا ملاحظه مى کنیم در یک آیه بسیارى از این اسماء ، وصف الله قرار مى گیرند: هو الله الذى لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر : او است الله که معبودى جز وى نیست ، او است حاکم مطلق ، منزه از ناپاکیها ، از هر گونه ظلم و بیدادگرى ، ایمنى بخش ، نگاهبان همه چیز ، توانا و شکست ناپذیر ، قاهر بر همه موجودات و با عظمت . یکى از شواهد روش جامعیت این نام آنست که ابراز ایمان و توحید تنها با جمله لا اله الا الله مى توان کرد ، و جمله لا اله الا العلیم ، الا الخالق ، الا الرازق و مانند آن به تنهائى دلیل بر توحید و اسلام نیست ، و نیز به همین جهت است که در مذاهب دیگر هنگامى که مى خواهند به معبود مسلمین اشاره کنند الله را ذکر مى کنند ، زیرا توصیف خداوند به الله مخصوص مسلمانان است . معنی رحمن و رحیم و فرق آن دو: مشهور در میان گروهى از مفسران این است که صفت رحمان ، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن ، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار مى باشد. زیرا مى دانیم باران رحمت بى حسابش همه را رسیده ، و خوان نعمت بى دریغش همه جا کشیده همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند ، و روزى خویش را از سفره گسترده نعمتهاى بى پایانش بر مى گیرند، این همان رحمت عام او است که پهنه هستى را در بر گرفته و همگان در دریاى آن غوطه ورند . ولى رحیم اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است ، زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح ، شایستگى این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصى که آلودگان و تبهکاران از آن سهمى ندارند، بهره مند گردند . تنها چیزى که ممکن است اشاره به این مطلب باشد آنست که رحمان در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آنست ، در حالى که رحیم گاهى به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند و کان بالمؤمنین رحیما : خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است ( احزاب - 43 ) و گاه به صورت مطلق مانند سوره حمد . در روایتى نیز از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم که فرمود : و الله اله کل شیىء ، الرحمان بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصة : خداوند معبود همه چیز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است از سویى دیگر رحمان را صیغه مبالغه دانسته اند که خود دلیل دیگرى بر عمومیت رحمت او است، و رحیم را صفت مشبهه که نشانه ثبات و دوام است و این ویژه مؤمنان مى باشد . شاهد دیگر اینکه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غیر او به کار نمى رود ، در حالى که رحیم صفتى است که هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال مى شود ، چنانکه درباره پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلّم) در قرآن مى خوانیم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم : ناراحتیهاى شما بر پیامبر گران است، و نسبت به هدایت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم مى باشد ( توبه - 128 ) . لذا در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده : الرحمان اسم خاص ، بصفة عامة ، و الرحیم اسم عام بصفة خاصة : رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گیرد ) ولى رحیم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است که بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد ) . با این همه گاه مى بینیم که رحیم نیز به صورت یک وصف عام استعمال مى شود البته هیچ مانعى ندارد که تفاوتى که گفته شد در ریشه این دو لغت باشد ، اما استثناهائى نیز در آن راه یابد . در دعاى بسیار ارزنده و معروف امام حسین (علیه السلام) بنام دعاى عرفه مى خوانیم : یا رحمان الدنیا و الاخرة و رحیمهما : اى خدائى که رحمان دنیا و آخرت توئى و رحیم دنیا و آخرت نیز توئى ! سخن خود را در این بحث با حدیث پر معنى و گویائى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلّم) پایان مى دهیم آنجا که فرمود : ان الله عز و جل ماة رحمة ، و انه انزل منها واحدة الى الارض فقسمها بین خلقه بها یتعاطفون و یتراحمون ، و اخر تسع و تسعین لنفسه یرحم بها عباده یوم القیامة ! : خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکى از آن را به زمین نازل کرده است ، و در میان مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتى که در میان مردم است از پرتو همان است ، ولى نود و نه قسمت را براى خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن می سازد . این درس را نیز از بسم الله به خوبى مى توان آموخت که اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد که تا عوامل قاطعى براى آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا مى خوانیم یا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است . انسانها نیز باید در برنامه زندگى چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند ، قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مى شود ، تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است ! تفسیر ادبی و عرفانی "بسم الله الرحمن الرحیم" نزد اهل عرفان: ب بهار خدا و سین سنای خدا و میم مُلک خدا. نزد اهل معرفت: ب بهای احدیت، سین سنای صمدیت، میم مُلک الوهیت. نزد اهل ذوق: ب بّر با اولیاء، سین سّر با اصفیاء، میم منت بر اهل ولاء، ب بّر او با بندگان، سین سّر او با دوستان، میم منت او بر مشتاقان. آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و آن در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است! معنی دیگر آنست که در آن زمان که خداوند پیغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسایان. گروه نخست نام آفریننده را الله می دانستند و این نام در میان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن می دانستند و در تورات مذکور، گروه سوم نام او را رحیم می دانستند و نزد آنان در انجیل معروف است. اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم! منابع: 1-تفسیر نمونه اثر آیت الله ناصر مکارم شیرازی 2- تفسیر المیزان اثر علامه سید محمد حسین طباطبایی 3- قرآن هرگز تحریف نشده اثر استاد علامه حسن حسن زاده آملى 4- تفسیر ادبی و عرفانی قران اثر خواجه عبدالله انصاری( از وبلاگ کلئوپاترا دختر فیلیپ) [ یکشنبه 14/6/89 ] [ 6:44 عصر ] [ امین گلزاری اسکوئی ]
تجلی رمضان برای مردمان در کفّ و صیام از اکل و شرب و دیگرمبطلات به قصد امتثال فرمان الهی است. عارفان اما رمضان را گذرگاهی تاویلی مییابند که با وجود خویش از آن عبور میکنند و به واقع معبری است برای ارتقاء وجود. این گذر، آنچنان حاوی مضامین ژرف و معانی پرگستره است که برخی عارفان را وامیدارد، تجربههای وجودی خویش را در زبانی آشنا و پرظرفیت که مخاطبآشنا باشد ارائه دهند. محییالدینبنعلی معروف به ابنعربی (م 638 ه. ق) یکی از این عارفان است که سعی دارد تا در آثار پردامنهاش، بهجتها و گشایشهای رمضانی خویش را با مخاطب آشنا به زبان فلسفه مشایی و محتوای فلسفههای نوافلاطونی در میان گذارد. او البته در این راه از چارچوبهای فقهی – لااقل در تنظیم ابواب و ساختار بحث- و درونمایه حدیثی نیز بهره میگیرد. نویسنده در این جستار کوشیده تا این تجربههای درهمتنیده را به مناسبت حلول رمضان کریم ارائه کند. باب 71 فتوحات مکیه ابنعربی اختصاص دارد به «اسرار روزه». مخاطب تازهتجربه، با شنیدن این عنوان گمان میبرد که در این باب که مشتمل بر مقدار فراوانی فصل است راه میبرد به دقایق امساک و عجایب رمضان، اما دریغ که آغاز بحث، لغوی است و ادامه آن فقهی و حدیثی. گاه حتی نیمبحثهای رجالی را نیز میتوان در لابهلای متن ردگیری کرد و این شاید دلسردی و آشفتگی مخاطب ناآشنا به اسلوب شیخ اعظم را سبب شود. اما حوصله و تواصل با متن، پس از زمانی، غبار ظاهرگرایی را به کنار میگذارد و سبب آشنایی با خاستگاه و منطق بحث میشود. آغاز بحث هر چند لغوی است، اما شیخ، معنایی از لغت را در سر میپروراند که بتواند ظرفیت مناسب مورد نظر او را فراهم آورد. صوم در بیشتر کتب لغوی همان امساک است؛ ابنعربی اما بهدنبال معنایی میگردد تا گذر تاویلی او را در کتابی که در صنف عرفان نظری و با زبانی فلسفی نگاشته شده، موجه و مستدل نشان دهد. از این رو، صوم، رفعت و بلندی معنا میشود. شعری از شاعر جاهلی کمک و یار ابنعربی میشود. امروء القیس در جایی از قصایدش گفته است: »اذا صام النهار و هجرا...» چون روز برآید. اما این چگونه مرتبط میشود با روزه که عبادتی است از عبادات؟ ارتفاع و رفعت روزه که ابنعربی فعلا و از باب مماشات میپذیرد عنوان عبادت را به آن اطلاق کند، ذاتی آن نیست و به جعل و تشریع شارع اعظم وابستگی تام دارد اما چون درجه آن از سوی خود او- سبحانه و تعالی- والاتر از عبادات نهاده شد، رفعت آن طبیعی جلوهگر میشود. البته باید به این امر نیز توجه نشان داد که ماهیت روزه فیحدنفسه و بهخودیخود سبب چنین رفعتی است و نباید آن را تنها در مقایسه با ارزش سایر عبادات که گاه چون نماز تا مقام ستون دین پیش رفتهاند، والاتر یافت. البته همه این عبادات از نگاه شیخ ارزش خویش را از او- سبحانه و تعالی- اکتساب میکنند. اما سبب این رفعت از جانب مشرع اعظم چیست؟ به سخن دیگر اکنون که باریتعالی مقام آن را در برابر سایر عبادات رفیع گردانید، چه حکمتی از این ارتفاع در فعل او قابل کشف است؟ استدلال ابنعربی در این فراز کاملا بر مبانی هستیشناسانه او ترتب دارد. در این مبانی آنچه اهمیت فراوانی مییابد این است که انتساب وجود به ماسویالله، اعتباری و مجازی و چون انتساب خرما به آن کس میماند که مشغول فروختن خرماست، یعنی خرمافروش. او مالک اعتباری خرماست و اطلاق این صفت به او نیز ناشی از همین رابطه اعتباری است. انتساب هستی به ماسویالله نیز همینگونه است؛ تنها با این تفاوت که در مثال مذکور خرما و خرمافروش دو واقعیت موجود و پذیرفتهشدهاند، درحالیکه در بحث از هستی، هستی دیگر موجودات، اعتباری است و چیزی جز فعل الهی نیست. خداوند به کسی هستی نمیدهد زیرا کسی پیش از اعطاء هستی، وجود ندارد. به واقع این هستی است که هستومندها را سامان میدهد. این هستی، امری جز فعل الهی نیست؛ بنابراین برداشت معنای مصدری از آن کاملا قابل پذیرش است. این معنا بیانگر ارتباط تعلیقی و عدماستقلال علیالاطلاق است. اساس این اندیشه اما نفی مثلیت میان باریتعالی و ماسویالله است؛ درست همان ارتباطی که میان روزه و سایر عبادات وجود دارد. از نفی مثلیت میان باری و مخلوقات میتوان نشانی در قرآن یافت: »لیس کمثله شیء/ هیچچیزی مانند او نیست» (شوری /11). روزه نیز در میان اعمال بنده چنین وضعی دارد. در حدیث قدسی میتوان نشانی از این مشابهت یافت؛ »الصوم لی/ روزه از آن من است» از سوی دیگر خداوند جزای آن را بیواسطه و مستقیما به دست خویش دانسته است. بنابراین خداوند از میان عبادات، روزه را در صفت نفی مثلیت که در واقع نعتی سلبی است به خویش ملحق فرمود. در واقع نیز چنین است چراکه روزه ترک عمل است، نه عمل. نفی مثلیت نیز که صفتی منفی است سبب میشود تا مناسبت و شباهت آن به باری، تقویت شود. ابنعربی پس از این، تلاش میکند تا بر نفی مثلیت از روزه و سایر عبادات استدلال کند چرا که تاکنون هرآنچه او بیان داشته مربوط است به نفی مثلیت از ساحت باری که ظاهر مخالفی در میان پیروان اسلام ندارد. او از تعریف صوم آغاز میکند. در تعریف، صوم چیزی جز ترک اموری که روزه را باطل میگرداند نیست؛ بنابراین ترک عمل یا عدمالعمل است، نه عمل، و شبیه به عبادات که همگی از جمله اعمالند نیست. خدای سبحانه و تعالی نیز به دلالات عقلی و شرعی که ذکر دلیل شرعی آن رفت شبیه به چیزی نیست؛ بنابراین تا این مرحله میتوان پذیرفت که صوم در نفی مثلیت شباهتی دارد به باری. آنگاه ابنعربی در روایات میگردد تا تایید و تاکیدی بیابد بر آن از زبان صاحب شریعت. این تاکید را در روایت ابی امامه از پیامبر(ص) مییابد که امام نسائی در سنن خویش نقل کرده است. ابی امامه که یکی از اصحاب رسول خداست نقل میکند که «نزد پیامبر رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا مرا به چیزی امر کن تا آن را از شما به یاد داشته باشم. فرمودند: بر تو باد که روزه بگیری زیرا روزه، مثل و مانندی ندارد.» اساس تفکر به کار گرفته شده در این روایت را شاید بتوان با اندکی اغماض همان تعریف فقهی روزه دانست که اکنون اندکی متطور شده است اما ابنعربی تلاش میکند تا با ترکیب این گزارش با روایتهای دیگر به مقصود خویش برسد؛ از اینرو اینگونه استدلال خویش را پی میگیرد: از آنجا که صاحب شریعت فرمودند روزه مثل و مانندی ندارد بنابراین نمیتوان این ویژگی را امتداد یک تعریف فقهی صرف دانست چرا که امری چون روزه که مثل و مانندی ندارد، اصولا قابل تعریف نخواهد بود، زیرا اساس تعریف را مثلیت و همانند بودن «معرِّف» و «معرَّف» تشکیل میدهد. شیخ اعظم پس از این استدلال به یک شباهت دیگر اشاره میکند و آن مجاز بودن اطلاق وجود محمولی بر باریتعالی است چرا که باریتعالی وجودش عین ذاتش است. در اصطلاح عرفانی و حکمت صدرایی از آن با عنوان عینیت ماهیت و انیت یاد میکنند. بنابراین انتساب وجود به چیزی که خود او عین وجود است، بیمعناست؛ چنانکه اطلاق عنوان عبادت که حتما بهرهای از وجود دارد به روزه، بیمعناست. حدیث مسلم از پیامبر که آن را در صحیح خود نقل کرده است، آخرین فراز استدلال شیخ را در مقدمه باب 71 فتوحات سامان میدهد. مسلم از رسول خدا(ص) در قالب یک حدیث قدسی نقل میکند: «خدایتعالی فرمود: هر عملی از ابنآدم برای خود اوست جز روزه که از آن من است. و من خود مستقیما و بیواسطه بدان پاداش میدهم و جزای آن بهشت است. هیچیک از شما در روزی که روزه گرفته، جماع نکند و خشمگین نشود. هرکس به او توهین کرد یا خواست با او درگیر شود بگوید: من امروز روزه دارم. قسم به کسی که جان محمد در دست اوست. بوی بد دهان روزهدار در روز رستاخیز نزد خداوند از بوی مشک بهتر است.» (خداوند در این حدیث ابتدا صفت روزهداربودن را برای بنده اثبات کرد، آنگاه آن را به خویش نسبت داد. این نفی پس از اثبات نشان میدهد که این اسم روزهدار) را به یک صفت سلبی یا تنزیهی باز گردانید، که از صفات صمدانی خداوند است. روزهدار در واقع کاری نمیکند بنابراین حقیقت آن به باری که شبیه چیزی نیست، بازمیگردد؛ درست برخلاف سایر عبادات که ثواب آن به بنده بازمیگردد. در عبادات دیگر، خداوند میگوید: وضو بگیرید، نماز بخوانید، خمس و زکات بدهید که همگی از جمله اعمال ایجابی است؛ در روزه میگوید: نخورید، نیاشامید و نزدیکی نکنید که هیچیک اعمال ایجابی نیستند. اما یک سؤال مقدر همچنان باقی است: در روزه نیز میتوان فریبکاری کرد و ریا به کار گرفت؛ چگونه میتوان به استدلال ابنعربی قانع شد که روزه خالص و محض از آن باری است؟ پاسخ ابنعربی روشن و قابلقبول است: روزه ریاکارانه اصولا روزه نیست بلکه افطار است. آنکه ریاکارانه روزه میگیرد، در خفا و آشکار افطار کرده است. اصولا ماهیت روزه، نفی است و نفی، ریاکاری و فریب را در ذات خویش نمیپذیرد، در عین اینکه در امور دیگر به سبب وجودیبودنشان، ریاکاری راه دارد. از همین رو خداوند در نماز و حج و زکات از آفت ریاکاری یاد میکند و آن را نکوهش میکند ولی در روزه از این آفت خبری نیست. دست آخر اینکه روزهدار رنگ خدایی به خویش میگیرد که با این مجموعه از استدلالها میتوان آن را به بیرنگی محض تشبیه کرد. [ پنج شنبه 4/6/89 ] [ 7:34 عصر ] [ امین گلزاری اسکوئی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||